![]() |
![]() |
|
| فاصله ها... |
|
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما.... اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن.
استاد علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 2:2 توسط بهار |
|
|
دوباره دل هوای با تو بودن کرده .................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:8 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:32 توسط بهار |
|
|
خیال نکن نمیدونم تازگی ها بلا شدی شک ندارم یقین دارم با کسی آشنا شدی نیستی آقا !!!! پیدا کردن ستاره ی سهیل تازگی ها آسون تر از پیدا کردنه شما شده..... داری چه کار میکنی ؟!؟ حواست به ما هست ؟؟؟؟؟؟؟ دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:24 توسط بهار |
|
|
امروز همین حالا و همین لحظه ۳۹۱ نفر اومدن و واژه هایی که برای تو بوده و به یاد تو نوشته شده رو خوندن چه رسمیه که ۳۹۱ غریبه ی آشنا باید این واژه ها رو بو بکشن و تو نیایی چقدر دلتنگ نگاهتم ........ چقدر ؟؟!!!!!!..........
وعده ی دیدار پس کی.........؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 5:40 توسط بهار |
|
|
چطوری شما؟ مبارک باشه آقا .................... داشتم فکر میکردم یعنی چقدر مرد میتونی شده باشی ؟؟ هان هان هان.......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:25 توسط بهار |
|
|
دیگه بسه٬ خسته شدم ! این انتظار لعنتی کی قراره تموم بشه ؟؟......... هان .... تو بگو ... تو بگو ....... تو رو به تمام واژه های مقدس قسم ! یه چیزی بگو ...... حرفی بزن این سکوت لعنتی داره منو به مرز جنون میرسونه ... آخه بی انصاف منم آدمم .. قلب دارم ... احساس دارم ...... اینقدر این دل بیچاره رو به بازی نگیر ..... منتظرتم !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:29 توسط بهار |
|
|
اگه تو حتی خاطره باشی .......بازم قشنگه ... مالِ من باشی . هر جا که رفتی ............ هرجا که باشی ......... خدانگهدار...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:43 توسط بهار |
|
|
سلام ؛ حال من خوب است
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ... با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ... تا يادم نرفته است بنويسم : ديشب در حوالي خواب هايم، سال پر باراني بود... خواب باران و پاييزي نيامده را ديدم دعا کردم که بيايي، با من کنار پنجره بماني، باران ببارد اما دريغ که رفتن، راز غريب اين زندگيست رفتي پيش از آن که باران ببارد ... مي دانم، دل من هميشه پر از هواي تازه باز نيامدن است! انگار که تعبير همه رفتن ها، هرگز باز نيامدن است... بي پرده بگويمت :
چيزي نمانده است، من .... ساله خواهم شد ! گونه هايم از گرمي شراب گر گرفته است، مي خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند، بي قرارم، مي خواهم بروم، مي خواهم بمانم ؟! هذيان مي گويم ! نمي دانم... ********* نه عزيزم، نامه ام بايد کوتاه باشد ساده باشد، بي کنايه و ابهام پس از نو مي نويسم :
سلام ! حال من خوب است، اما تو باور نکن ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 3:0 توسط بهار |
|
|
من دارم میرم گلم ! بدون اینکه از تو خبر جدیدی داشته باشم.... ما رو که از یاد نبردی ، با معرفت پسر شهر قصه ها!! منتظرتم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 1:24 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روم نمیشد بهت بگم دوسِت دارم ...
تا وقتی فکر سفر زد به سرت بار سفر رو بستی... روم نمیشد بهت بگم یه عمره که خاطر خواتم .... روم نمیشد تا وقتی بار سفر رو بستی .... روم نمیشد بهت بگم دوسِت دارم یه عالمه... چشمای تو روشنی شبای بی ستارمه.... روم نمیشد بهت بگم به خاطر تو حاضرم... رفتی و من برای تو بعد تو گریه میکنم .... با گریه هام میخوام بگم من بی تو سر نمیکنم.... میخوام بگم با رفتنت تو قلب من پر غمه .... تو دنیا هیچکی مثل من دوست نداره اینهمه.... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|